اینجا هستید :
خانه کتابخانه دانلود کتاب هنرستان مبانی هنرهای تجسمی رشته نقشه کشی معماری

دانلود کتاب هنرستان مبانی هنرهای تجسمی رشته نقشه کشی معماری

مقدمه کتاب

مقدمه
مبانی هنرهای تجسمی را می توان به قواعد درک زبان بصری و ایجاد اثر در هنرهای تجسمی تعبیر کرد. به وسیله ی شناختن و تجربه کردن مبانی هنرهای تجسمی زبان آثار هنری که با تجسم و با ارتباط بصری سروکار دارند بهتر فهمیده می شود و بهتر به کار گرفته می شود. همان طور که دانستن دستور زبان و قواعد ساختار صحیح جملات به درک بهتر از زبان نوشتاری و تفهیم بهتر مطالب کمک خواهد کرد، دانستن قواعد و زبان ارتباط با آثار بصری نیز به قدرت ابداع و ادراک در هنر تجسمی کمک می کند.
عموما هنرهای تجسمی به آن دسته از هنرها گفته می شود که قابلیت تجسم و شکل پذیری دارند و مستقیما به وسیله ی حس بصری درک می شوند. از این جهت به آنها هنرهای بصری (Visual Arts) هم گفته می شود. تا قبل از سده ی نوزدهم، هنرهای تجسمی به طور خاص به نقاشی، طراحی، پیکروسازی، معماری، گرافیک، هنرهای تزیینی و برخی از آثار صنایع دستی گفته می شد. اما پس از ابداع عکاسی، سینما و توسعه هنر گرافیک و تصویرسازی، به دلیل رابطه ی مستقیم آنها با قوهی بصری و ادراک آنها توسط قوای بینایی، به همه ی آنها هنرهای بصری می گویند. البته امروزه به دلیل وسعت نوآوری ها، پیشرفت تکنولوژی و تنوع شیوه های گوناگون ارائه اثر، مرزهای سنتی رشته های متعدد هنر تجسمی دگرگون شده است تا جایی که دیگر برخی از آنها از یکدیگر قابل تفکیک به نظر نمی رسند.
همه ی آثار هنر تجسمی از عناصر بصری معینی شکل یافته اند. این عناصر در درون اثر روابط زنده و فعالی با یکدیگر دارند و به هیچ وجه به عنوان عناصری مفرد و جدای از هم تلقی نمی شوند. به کارگیری عناصر بصری و کیفیت ارتباط میان آنها بستگی به روش و تجربه ی هنرمند در انتقال پیام اثر دارد. به بیان دیگر علاوه بر قوه خلاقیت، اثر هنری حاصل تجارب هنرمند و شناخت او از مبانی بصری و مواد و ابزار کار هنری است. هنرمند به طور اجتناب ناپذیری در ک زیبایی شناختی، کیفیات روانشناختی، موقعیت اجتماعی و در مجموع ارتباط خود را با جهان در اثرش منعکس می سازد. بنابراین در یک اثر هنری این جنبه ها از یکدیگر قابل تفکیک نیستند و مجموع آنها به منزله ی یک کل، قالب و محتوای اثر هنری را تشکیل می دهد. در واقع هنگام بررسی یک اثر هنری تنها به تجزیه و تحلیل عناصر بصری و کیفیت ارتباط میان آنها نباید بسنده کرد. بلکه درک یک اثر تجسمی و ایجاد ارتباط با آن بستگی به داشتن شناخت کافی از هنرمند و درک کلیت آن اثر دارد.
عناصر بصری در یک اثر تجسمی عبارتند از نقطه، خط، سطح، حجم، شکل (form)، بافت، رنگ و تیرگی – روشنی کیفیات بصری نیز عبارتند از روابطی که در روند سازمان دادن و نظم بخشیدن به عناصر بصری مطرح می شوند. این روابط عمدتا شامل تعادل، تناسب، هماهنگی و ریتم می شود که از اهمیت بسیاری برخوردار هستند. زیرا به واسطه ی وجود آنهاست که یک اثر هنری می تواند از وحدت و یکپارچگی که مهم ترین اصل سامان بخشیدن به اثر است، برخوردار شود.
روند سامان بخشیدن به یک اثر تجسمی را می توان با واژه ترکیب (composition) مشخص کرد. در ترکیب بندی است که وحدت اثر به عنوان یک کل دارای انسجام درونی تحقق می یابد. در نتیجه دست اندرکاران هنر تجسمی با تکیه بر اصول و مبانی هنرهای تجسمی و تجربه ی عملی تمرین های آن می توانند شناخت و مهارت خود را در درک و ابداع آثار هنر تجسمی گسترش داده و خلاقیت هنری خود را به نحو مؤثرتری به کار گیرند.
بخش اول کتاب حاضر مباحثی را که به طور مختصر در بالا توضیح داده شد، دربر می گیرد و در بخش دوم به شناخت رنگ، ویژگی های کاربردها و مفاهیم آن پرداخته می شود. پس از به دست آوردن شناخت اولیه از رنگ، توجه به مباحث کیفی و روابط بصری (تعادل ، تناسب، هماهنگی، ریتم و ترکیب) در انجام تمرین های رنگ الزامی است.

مبانی هنرهای تجسمی چیست؟

با توجه به این مقدمه باید گفت درک درست یک اثر تجسمی تا حدود زیادی بستگی به شناختن امکانات، مواد، ابزار و درک صحیح از عناصر هنر تجسمی دارد. معمولا برای آموختن زبان نوشتاری قواعد شناخته شده و دقیقی وجود دارد، اما زبان عناصر هنر تجسمی بسیار پیچیده تر و دشوارتر است. در این میان چشم به عنوان عامل دیدن و نگاه کردن و انتقال درست اطلاعات بصری نقش اصلی را در فراگرفتن زبان هنر تجسمی دارد، زیرا دیدن، امکان تجربه ی مستقیم و بدون واسطه ی واقعیت و اشیای پیرامون را برای ما فراهم می کند. به همین دلیل ما معمولا به چشم هایمان بیش از سایر اعضا و اندام حسی خود برای فهمیدن واقعیت اطمینان داریم. همچنان که در زندگی روزمره برای اطمینان پیدا کردن از صحت چیزی که می شنویم گفته می شود «تا ندیدی باور مکن» و یا این که : «شنیدن کی بود مانند دیدن؟!»
احتمالا انسان در ابتدایی ترین علائم نوشتاری از تصاویر برای ایجاد ارتباط استفاده می کرده است. هم چنان که مصریان باستان از نوشته های تصویری (خط هیروگلیف)، برای بیان مقاصد خود بهره می بردند

عناصر و کیفیت نیروهای بصری:

در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند : بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سرو کار داریم و همان عناصر بصری محسوب می شوند؛ مثل : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت، اندازه و تیرگی – روشتی. بخش دیگر کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند، از قبیل تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند. به طور کلی عناصر و نیروهای بصری در طبیعت و محیط پیرامون ما موجود هستند و هنرمند یا از آنها به طور مستقیم استفاده می کند و یا با الهام گرفتن از طبیعت و با استفاده از ابزار و مواد گوناگون این عناصر و نیروها را به وجود می آورد. تنوع ابزار و مواد گوناگونی که امروز هنرمندان در اختیار دارند بسیار زیاد است. از انواع مواد و ابزارهای اثرگذار گرفته تا سطوح مختلف، رنگ های با کیفیت متنوع و حلال های گوناگون

دیدن:

انسان به وسیله توانایی های جسمی و روحی خود با جهان ارتباط برقرار می کنند. از میان توانایی های مختلف، حس بینایی انسان را قادر می سازد تا جهان پیرامون خود را ببیند و با آن چه در آن می گذرد ارتباط برقرار کند. چشم ها عضوی از بدن هستند که در صورت سالم بودن عمل دیدن به وسیله ی آنها انجام می شود. شرط دیدن اشیا و پدیده ها توسط عضو بینایی (جشم ها) وجود نور است و بدون وجود نور انسان قادر به دیدن نیست. بنابراین، عمل دیدن ارتباطی است که انسان در شرایط مساعد نوری از طریق عضو بینایی با جهان برقرار می کند.
برای دیدن، غیر از چشم و نور مساعد عوامل دیگری نیز مؤثر و لازم هستند که عبارتند از :
الف) وجود جیزهایی که نور پس از برخورد با آنها به چشم منعکس می شود.
ب) انتقال علائم و پیام های بصری از طریق چشم به مغز توسط اعصاب بینایی و پیام های بصری شامل اطلاعاتی درباره خصوصیات ظاهری اشیا از قبیل نوع رنگ، میزان تیرگی – روشنی، اندازه و جنسیت آنها است. و در یک معنای کلی عمل دیدن واکنشی طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل، جهت، بافت، بعد و حرکت چیزها را به وسیله ی پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورتی عمیق تر ادراک و دیده می شود. او علاوه بر دیدن اشیا به روابط و تناسبات آنها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلا آنها را آن گونه ندیده است.

نقطه:

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. زیرا در ریاضیات نقطه موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون این که قابل دیدن و لمس شدن باشد. اما این مفهوم ذهنی می تواند با استفاده از یک ابزار اثرگذار مشخص شود که در این صورت تبدیل به یک نقطه بصری خواهد شد. مثل نشان دادن مرکز یک دایره یا محل تقاطع دو پاره خط. یا وقتی بخواهیم خطی را بر صفحه ای ترسیم کنیم اولین تماس ابزار ما با صفحه یک نقطه خواهد بود.
نقطه ی تجسمی ممکن است به وسیله ی یک ابزار اثرگذار به وجود آید. مثل اثر یک مداد، یک قلم مو با فشار و ضربهی چیزی سخت به روی یک سطح یا مثل یک لکهی روشن بر سطح تیره و بالعکس، نقطه ی تجسمی ممکن است به وسیله ی جسمی که دارای حجم نسبتا کوچکی است در فضا شکل بگیرد و یا بخش فرورفته یا برجسته ی یک اثر حجمی باشد. بنابراین، نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملا ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل میدهد و دارای شکل و اندازه ی نسبی است.

مبانی هنرهای تجسمی | گروه تحصیلی هنر

مناسب برای رشته های گرافیک – سینما – طراحی و دوخت – صنایع دستی – نقاشی – نمایش – نقشه کشی معماری – مرمت آثار فرهنگی – پشتیبانی صحنه – انیمیشن 

دانلود کتاب pdf مبانی هنرهای تجسمی رشته نقشه کشی معماری

درباره نویسنده

علیرضا شکوری معماري چيزي نيست كه در ذهن منتقد باشد معماري در مورد زندگي واقعي است، درباره مردم است، درباره مسكن دادن به مردم و تأمين نيازهاي ايشان است

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است

  • سلام ،خوش آمدید , مهمان